شمس الدين حافظ

53

ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )

مقامات : عبارتند از : مراقبت ، قرب ، محبت ، خوف ، رجاء ، شوق ، انس ، طمأنينه ، مشاهده و يقين است : « مقام » مرحله‌ايست كه حالت و كيفيت خاص درويش و صوفى را دارا مىباشد و شامل توبه - زهد - فقر - ورع - صبر - توكل و رضاست . در رسالهء قشريه آمده است كه ذكر ركنى است قوى اندر طريق حق ، سبحانه و تعالى و هيچ‌كس به خداى تعالى نرسد مگر به دوام ذكر و ذكر دو گونه باشد ، ذكر زبان و ذكر دل . سالكان چهار گونه‌اند : 1 - سالك مجرد 2 - مجذوب مجرد 3 - سالك متدارك به جذبه 4 - مجذوب متدارك به سلوك . مقام مشايخ برتر از مرتبه اول و دوم باشد ، اما مرتبه سوم شايسته ايشان است ولى كامل‌ترين مشايخ در مرتبه چهارم هستند ؛ يعنى مجذوب متدارك به سلوكند ، چون در آن مرتبه ، همهء حجاب‌ها مرتفع شده و او به مرحلهء كشف و يقين و مشاهده رسيده به آشكارا مىگويد « انا الحق » . در تصوف ؛ سالك با پيمودن مسيرها و منازل و تمرين حالات جذبه‌ها ، سرانجام بايد به مرحله چهارم برسد يعنى مجذوب متدارك به سلوك شود كه به زعم عرفاى متصوفه مرحله نهايى است و فرد به فناى فى الله مىرسد ، هرچند فنا درجاتى دارد كه عالىترين درجه آن فنا در ذات الهى است ، چنان كه هر دو يكى شوند ، در چنين حالت ، مقام و مرتبه و احساسى مىيابد كه حسين بن منصور حلاج مىگويد : « انا الحق » . طريقه‌هاى تصوف : در تصوف از ابتدا تا به امروز طريقه‌هاى گوناگونى بوجود آمده است مانند : 1 - ملامتيه 2 - طيفوريه 3 - خواجگان ماوراءالنهر ( مؤسس آن خواجه يوسف همدانى و خواجه عبد الخالق ) 4 - قادريه ( عبد القادر گيلانى - غوث گيلانى ) 5 - رفاعيه ( ابو لعباس احمد رفاعى ) 6 - كبرويه ( نجم الدين كبرى خوارزمى ) 7 - سهرورديه ( شهاب الدين سهروردى ) 8 - چشتيه ( معين الدين چشتى ) 9 - شاذليه ( ابو الحسن شاذلى ) 10 - مولويه ( مولوى ) 11 - بدويه ( سيد احمد البدوى ) 12 - جلاليه ( شيخ جلال الدين بخارى ) 13 - شيخيه ( شيخ خليفه ) 14 - بكتاشيه ( حاجى بكتاش ) 15 - نعمت‌اللهيه ( سيد نور الدين نعمت الله كرمانى - شاه نعمت الله ولى ) 16 - نقشبنديه ( مولانا بهاء الدين محمد نقشبند ) 17 - ذهبيه ( مير عبد الله برزش‌آبادى ) 18 - خاكساريه ( سيد جلال الدين حيدر ) و ساير طريقه‌هاى كوچك و بزرگ كه ذكر آنها موجب اطالهء كلام گردد . تمام اين فرقه‌ها و عبارات و واژه‌ها زبان بيان و زبان دل است و همگى تسبيح ذات حق‌اند پس بايد گفت : هر زبانى بىترديد براساس نيازهاى زندگى روزمرهء مردم به وجود آمده است ، بنابراين كارآيى اصلى آن نيز در رفع اين‌گونه نيازها خواهد بود . هر زبانى در عين اينكه يك حوزه اصلى دارد ، با نقل و وضع اصطلاح مىتواند در حوزه‌هاى فرعى ديگر نيز ، كارآيى لازم را داشته باشد . در اينجا اين سؤال پيش مىآيد كه آيا كارآيى زبان در قلمرو حقايق و معارف عرفانى همانند كارآيى آن در قلمرو علوم و فنون ديگر است يا اينكه قلمرو حقايق و معارف با